من و تو آن شیشه ی شرابیم که از داخل عرشه ی کشتی که دویست سال پیش غرق شده است پیدا می شود.
جهان تو؛ جهان توست اما صاحب دارد ...
(کافکا)
تو هرچه نزدیکتر شوی یک چیزی توی دلم آب می رود اما نمی دانم کجا جمع می شود؛ یک روزی یک جایی سر باز می کند ... خدا آن روز را نیاورد ... !
آه نازلی من ... آن یاس های پشت گردنم را کی کاشتی!
پس به سلامتی شراب و ماهی ها ... به سلامتی دلی که لنگرگاه نگاه توست ...
کمی از لب هایت برایم مینویسی؟!