بازار سیاه

تعرفه تبلیغات در سایت
تو و من شکل ابرهایی هستیم که هنوز توی آسمان شکل نگرفته. تو و من مثل مجسمه هایی هستیم که هنوز مجسمه سازش قدم به روی دنیا نگذاشته. ما رنگ گل هایی هستیم که وسط دوردست ترین جای جنگل های کشف نشده پیدا می شوند. ما پرواز آن پرنده ای هستیم که حتی چشم مسلح هم توان دیدنش را ندارد.

من و تو آن شیشه ی شرابیم که از داخل عرشه ی کشتی که دویست سال پیش غرق شده است پیدا می شود.

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:03
برچسب‌ها :
جهانت را دیده ام. در آسمانش دو خورشید می تابد. ماه ندارد اما شب هایش دراز نیست. هوایش عالیست؛ باران می بارد اما خیس نمی شوی. نه گرم است و نه سرد؛ ابرها لای دستانت می لغزند. عشق جاری است اما درد ندارد. تنهایی اما تنهایی آزار ندارد. جهان تو پاک است و پاک می ماند. دنیای تو سفید است اما زیبایی های رنگ سیاه را هم دارد.

جهان تو؛ جهان توست اما صاحب دارد ...

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:03
برچسب‌ها :
تو چاقویی هستی که من در درون خود میچرخانم.

(کافکا)

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:03
برچسب‌ها :
شیب تند واژه هایت عاشقترم می کنند؛ آن غضب نهفته توی صدایت دلفریب ترین چیز دنیاست. نگاهت وقتی که هیچکس نمی فهمد عاشقی یا آرام، عصبانی هستی یا بی صدا ... ! گاهی وقت ها حتی فهمیدنت برای من هم سخت است.

تو هرچه نزدیکتر شوی یک چیزی توی دلم آب می رود اما نمی دانم کجا جمع می شود؛ یک روزی یک جایی سر باز می کند ... خدا آن روز را نیاورد ... !

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:03
برچسب‌ها :
ابرهای حسرتت روی آسمان دلم هست؛ جالب است ... توی این گرما هم می بارد!

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:03
برچسب‌ها :
تنم پر از زخم هایی است که برای تو سر باز کرده اند ... شانه هایم گریه می کنند؛ پاهایم جای نشستنت را گود افتاده اند ... دندان هایم سرافرازند؛ از چنگی که به لبانت زده اند! کجای موهایم را چنگ زده ای که از حسرتت حالا سفید انداخته است.

آه نازلی من ... آن یاس های پشت گردنم را کی کاشتی!

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:03
برچسب‌ها :
به چشمانت نگاه می کنم؛ شبیه ساحل ۵ صبح است ... سوت و کور، آرام ... ساحلی که هر نیم ساعت یک شیشه شراب کهنه را موج ها از کیلومتر ها دورتر و از عرشه ی یک کشتی شکسته به ساحل می زند! دریایی که ماهی هایش زمین و زمان را به هم می دوزند تا گیر قلاب دلدارشان باشند.

پس به سلامتی شراب و ماهی ها ... به سلامتی دلی که لنگرگاه نگاه توست ...

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:03
برچسب‌ها :
شب هایم تاریک و تاریک تر می شوند. دردهایم دیگر نای درد کشیدن هم ندارند. آسمان باکی از غریدن برایم ندارد. لبخندت محو شده است میان غم هایم! تصویر تو را نقاشی می کنم اما خطوط لب هایت را یادم رفته است!

کمی از لب هایت برایم مینویسی؟!

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:03
برچسب‌ها :